ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
205
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) گويد عارم بن فضل ، از حماد بن زيد از انس بن سيرين - برادر محمد - ما را خبر داد كه مىگفته است * هر گاه در يك موضوع دو حديث به اطلاع محمد بن سيرين مىرسيد آن را كه دشوارتر بود برمىگزيد و به آن عمل مىكرد ، و هر چند براى عمل كردن به حديث ديگر اشكالى نمىديد و چنان بود كه به كار سخت گردن نهد . گويد عارم بن فضل و عفان هر دو از گفتهء حماد بن زيد ، از ايوب ما را خبر دادند كه مىگفته است * ابو قلابه مىگفت كداميك از ما يارا و توان محمد بن سيرين را دارد ، محمد مىتواند بر تيزى و سختى كارى كه چون سرنيزه است تاب بياورد . گويد به كار بن محمد از ابن عون ما را خبر داد كه مىگفته است * محمد بن سيرين كارهايى را كه به تيزى و برندگى لبه شمشير بود انجام مىداد . گويد به كار بن محمد ما را خبر داد و گفت پدرم مرا گفت كه * سيرين « 1 » همين زمينى را كه در روستاى جرجرايا است خريد ، آن زمين در اختيار محمد بن سيرين و برادرش يحيى قرار گرفت ، زمين با خراج آن گرفته شده بود ، در آن زمين تاك انگورى بود ، خواستند شيره و عصاره آن را بگيرند ، محمد گفت افشره مگيريد انگورش را تازه بفروشيد گفتند كسى از ما نمىخرد ، گفت آن را مويز و كشمش كنيد . گفتند از اين نوع انگور كشمش درست نمىشود ، محمد بن سيرين آن تاك را ريشه كن ساخت و در آب افكند و آب آن را برد . گويد محمد بن عبد اللّه انصارى از هشام بن حسان ، از گفتهء حفصه دختر سيرين ما را خبر داد كه مىگفته است * مادر محمد بن سيرين بانويى حجازى بود كه رنگ كردن جامه را دوست مىداشت ، محمد هر گاه براى مادر خود جامه مىخريد نرم و لطيفترين نوع را مىخريد و توجهى به دوام آن نداشت و هر روز عيد جامه مادر را رنگ مىكرد ، حفصه - خواهر محمد - مىگفت هرگز نديدم كه با صداى بلند با مادرش سخن بگويد و هر گاه با او سخن مىگفت چنان بود كه گويى مىخواهد آهسته سخنى را به او بشنواند . گويد بكّار بن محمد از ابن عون ما را خبر داد كه مىگفته است * اگر كسى محمد بن سيرين را نمىشناخت و او را در حضور مادرش مىديد مىپنداشت كه بيمار است و اين به سبب كوتاهى سخن او در حضور مادر بود .
--> ( 1 ) در هر سه نسخه چاپى ابن سيرين چاپ شده كه اشتباه است ، اين موضوع ضمن زندگى سيرين آمده بود به صفحهء 123 همين كتاب مراجعه فرماييد .